تبلیغات
قلب بی ملاقات - قدرلحظه ها....
 
قلب بی ملاقات
من از آخر شروع میشم که اینجا ابتدایی نیست...
درباره وبلاگ


هیچ اگر سایه پذیرد

من همان سایه هیچم....


اینستاگرام: m.shahnazi

مدیر وبلاگ : قلب بی ملاقات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
هجدهم اسفند 95 :: نویسنده : قلب بی ملاقات
تپش تند گذر عمر رو خیلی وقت ها بخاطر عادت کردن به روزها وهفته ها وماههای تکراری  یاسخت نمیفهمیم یا اونقدر  نگاهمون به زندگی سادگانه   تفسیر میخوره  که آروم هضمش میکنیم   یااونقدر پر احساس وغمگینانه به همه ماجراهاگره میخوریم که گاهی ازترس غم های این گذر عمر ترجیح میدیم اصلا  فکر نکنیم بهش ! اما لامصب ولعنتی ها یه لحظاتی هستند که هرچقدر هم رویین تن باشی باز میسوزه دل و وجودت !یهوو واتفاقی لرزش دست پدر ومادرت رو میبینی یا حوصله وتحمل نداشتن جسم و روحشون رو متوجه میشی سرماجرایی که همیشه براشون حل شدنی بود  یا تاریخ تولدشون  رو میبینی  وقتی داری مدرکی رو چک میکنی  وشروع میکنی باانگشت دست کم وزیاد کردن سالهای سنشون رو وبابغض نمیتونی بفهمونی به خودت که چه جوری وچطوری وکجا این سالها رفتن تا نازنین های زندگیت نیم قرن رو رد کردن !!ویه ترسی تَه باورهات میاد بالا وبالای ذهن وافکارت ! پدر ومادرهاتوی ذهن فرزندها همیشه ثابت هستن واستوار وهرگز نمیخوان باور کنند که گذر عمر آروم آروم شکسته تر و....کاش میشد روزها وسالهای عمرمون رو به هم دیگه انتقال میدادیم وکاش و کاش وهزاران کاش مبهم ومهم ونافهم دیگه !اما وقتی آدمیزاد درجبر تولد ومرگی به اقتضای طبیعت هستیشِ و راهش سیر ونزول به نیستی  رفتن و تکیدن جسم هاست وهیچکس قدرت توقف این روند زندگی رو نداره  کاش وفقط هر لحظه رو هزاران که نه میلیاردها بار ازحس کردن پدرها ومادرها دریغ نکنیم !یه چیزایی خیلی نامردیه خدایا مثل پیر شدن پدر ومادر ...یه وقت هایی دیگه ازرسیدن سال وبهار نو شادمان نمیشی چون یکسال دیگه ازعمر عزیزانت .....(م.شهنازی)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

هجدهم شهریور 96 04:43 ق.ظ
Ridiculous quest there. What happened after? Take care!
ششم مرداد 96 06:37 ب.ظ
Hello! This post could not be written any better!
Reading this post reminds me of my previous room mate!
He always kept chatting about this. I will forward this write-up
to him. Fairly certain he will have a good read.

Thank you for sharing!
بیست و نهم تیر 96 05:13 ب.ظ
Do you have a spam issue on this blog; I also am a
blogger, and I was wanting to know your situation; many of
us have developed some nice procedures and we are looking to
trade methods with other folks, why not shoot me an e-mail
if interested.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر